باور پنجم برای بر باد دادن رویای برنامه نویسی

چرا فکر میکنی که عاشق برنامه نویسی هستی؟ چه چیزی باعث مشه که به این حرفه علاقه مند بشی؟ pkuh امروز میخوام آخرین نکته رو بگم، این یکی بسیار مهم هم هست : باور اینکه تنها چیزی که مهمه برنامه نویس شدنه!! یک بار یک تیکه فیلم رو دیدم که دوستای زیادی  با هم بودن، اونا میخواستن از کوه بالا برن، کوه بسیار بلندی بود، اونها عرق ریزان و باسختی فراوان از کوه بالا رفتن و در نهایت به بالای کوه رسیدن… خیلی خوشحال بودن و با هم اون بالا جشن گرفتن، چند دقیقه بعد یکی به دیگری نگاه کرد و گفت، اوکی، بریم پایین !! برنامه نویس شدن پایان کار نیست، اگه بتونی همین حالا که داری برای برنامه نویس شدن تلاش میکنی، از هر قدمی که برمی داری احساس لذت کنی و براش جشن بگیری و اگه اشتباه کردی، مسیرت رو عوض کنی و ازش چیز یاد بگیری، مطمئناً برنامه نویس موفقی میشی. خوب، پنج نکته:  باور برنامه نویس شدن یک شبه، باور اینکه شخص دیگه ای میتونه کاملا برنامه نویسی رو به شما یاد بده، باور اینکه وقتی رشد کردی دیگه نمیخواد تلاش کنی، باور اینکه اشتباه از شخص دیگه ای بوده ، و باور اینکه تنها برنامه نویس شدن مهمه، باور کن، اگر اینکارها رو بکنی، رویای برنامه نویس شدن رو به باد دادی!

باور اول باور دوم باور سوم باور چهارم


چهارمین باور غلط در مقابل برنامه نویس شدن

چهارمین نکته، و این واقعا مهم هست :  باور به اینکه اشتباه از شخص دیگری است، من پیوسته می بینم که مردم می گویند، من به برنامه نویسی علاقه داشتم، اما هرگز استاد خوبی نداشتم، یا در دانشگاه چیزی به ما یاد ندادند. اگر رویایی داشته باشی، این وظیفه شماست که رویاهایتان به وقوع بپیوندند، بله، شاید در دانشگاه چیزی به شما یاد نداده  باشند. بله، شاید بازار بد باشد.  اگر هیچ کسی به شما کمک نکرد اگر کسی به  شما کار یاد نداد،  مسلماً اشتباه از شماست، قطعاً. تو نیاز داری که به رویاهات برگردی. و کسی تا حالا به تنهایی به اهدافش نرسیده اما اگر تو نتونستی که به اونا برسی، این تقصیر توست نه شخص دیگری.

مسئول رویاهای خودت باش.


سومین باور غلط که مانع برنامه نویس شدن شما می شود.

در ادامه موضوع باور های غلط، که مانع برنامه نویس شدن شما می شود، امروز می خواهم سومین باور اشتباه را با شما در میان بگذارم. stable باور سوم: این نکته خیلی ظریف ولی بسیار مهم است. تصمیم بگیر که مستقر شوی، هنگامی که رشد تو تضمین شده است، بنابراین هنگامی که برنامه نویس شدی، باید یک تیم خوب جمع کنی، و بازدهی آنها را افزایش دهی، و همه چیز الان منظم است– زمان مستقر شدن فرا رسیده. وقتی من اولین کتابم را منتشر کردم، خیلی خیلی زحمت کشیدم تا آن را در سایت کتاب راه توزیع کنم. نتیجه اینکه، بیش از۴۰ هزار نسخه دانلود شد. هنگامی که من جلد بعدی کتاب را نوشتم، دیگر برخی اثرات (کتاب قبلی) تضمین شده بود. حتی اگر من تلاش کمی می‌کردم، فروش خوب بود. اما خوب هرگز خوب نیست. هنگامی که در جهت قله میروی، نیاز داری که سخت‌تراز همیشه کار کنی و قله دیگری برای خودت پیدا کنی. شاید اگر من کمی تلاش کرده بودم، چند صدهزار نفر دیگر آن را می خواندند، این خوب بود. اما اگر من سخت‌تر از همیشه کار می کردم، می توانستم این عدد را به میلیون‌ها برسانم. به همین دلیل است که تصمیم گرفتم، با کتاب جدیدم به همه استان‌های کشور بروم. من حتی می‌توانم قله بالاتری را از همین حالا ببینم. به هیچ وجه زمانِ استقرار نیست.

ادامه دارد


دومین باور غلط در مقابل برنامه نویس شدن

در پست قبلی موضوعی را تحت عنوان باور های غلط که نمی گذارند شما به یک برنامه نویس واقعی تبدیل شوید را شروع کردیم، امروز میخواهم دومین باور غلط که نمی گذارد شما برنامه نویس شوید صحبت کنم. software-for-event-planners_ دومین باور: باور اینکه شخص دیگری برای شما پاسخی دارد، پیوسته مردم می خواهند که کمک کنند، درسته؟ همه این افراد، کلاس های آموزشی، دوستان، همکاران، فروم ها، شبکه های اجتماعی همه دارای نظراتی در مورد این‌که تو چه زبانی را انتخاب کنی هستند: “و بگذار بهت بگم، از این راه برو.” اما هر زمان که وارد راهی شوی، باز هم راه دیگری هست که تو باید آن را انتخاب کنی، دیگران پاسخ کاملی برای تو ندارند و تو باید تصمیم خودت را بگیری، درسته؟ این مسیرها بی نهایت هستند و سرت به دیوار خواهد خورد، و این بخشی از این روند هست.

ادامه دارد…


باورهای غلط برنامه نویس شدن

misconception من دو سال گذشته را برای فهمیدن اینکه یک برنامه نویس چطور برنامه نویس می شود صرف کردم، برای خیلی از بچه هایی که در رشته کامپیوتر فارق التحصیل میشوند، برنامه نویس شدن، به یک رویای دست نیافتنی تبدیل شده است، خُب امروز می خواهم درباره باور هایی که نمی گذارد شما به یک برنامه نویس واقعی تبدیل شوید،  صحبت کنم: باور اول : باوری که می توانم یک شبه برنامه نویس شوم،  این موضوع را می‌دانید، درسته؟ یک برنامه نویس برنامه‌ای را نوشت و آن را خیلی سریع به قیمت بالایی فروخت،  این داستان شاید به نظر واقعی بیاید، اما شرط می‌بندم این همه داستان نیست، اگر بروید و بیشتر تحقیق کنید، آن فرد قبل از آن ۳۰ تا برنامه نوشته و او در آن موضوع فوق لیسانس یا دکترا گرفته است،  او برای بیست سال روی این موضوع کار کرده. این بسیار جالب است، من ماجراهایی  دارم که مردم فکر می‌کنند موفقیت آنها یک شبه بوده، من از یک طبقه متوسط هستم، همان سال اول کنکور دادم و وارد انشگاه شدم.  عالیه! من قبول شدم، مردم شاید فکر کنند که این موفقیت یک شبه است، اما این به این دلیل اتفاق افتاد که برای مدت ۱۲ سال قبل از آن،  زندگی و درس را جدی گرفته بودم،. موفقیت یک شبه شما، همواره نتیجه همه‌ی آنچه که شما در زندگی‌تان تا آن لحظه انجام دادید هست. ادامه دارد …