طرز فکر یک برنامه نویس موفق قسمت دوم

در پست قبلی گفتیم که یک برنامه نویس موفق مانند یک BussinessMan به حرفه خود نگاه می کند. یعنی روی کاری که می خواهد انجام دهد و بازار هدف آن، تمرکز می کند و همواره به اینکه چطور می تواند خدمات خود را بهتر کند و چطور می تواند کاری خاص را برای برآورده کردن نیاز گروه خاصی از مردم انجام دهد فکر می کند.

برنامه نویس های موفق، همیشه یک جواب صریح و مشخص برای این سوال که چه کاری از دستشان بر می آید دارند و این مهم ترین ویژگی آنهاست که باعث می شود در مصاحبه ها و قرارداد های کاری همیشه پیروز شوند.

امروز می خواهم یک سوال مهم از شما بپرسم، حالا که به زندگی خود مانند یک بیزنس نگاه می کنید، در مسیر زندگی حرفه ای خود می خواهید به کجا برسید ؟ یا به عبارت دیگر آینده را برای خود چه شکلی می بینید؟

هیچ دو نفری مثل هم نیستند، ممکن است هدف های من با شما فرق داشته باشد، پس شما باید بدانید که چه هدفی دارید و برای چه چیزی باید تلاش کنید؟

چگونه اهدافمان را تعیین کنیم ؟

حالا که پذیرفتیم اولین قدم موفقیت در برنامه نویسی هدف گذاری است، باید ببینیم که چطور می توانیم این کار را انجام دهیم.

شروع کردن با یک هدف بزرگ آسان است، اما هر چه اهداف ما کوچک تر باشند، رسیدن به آنها امکان پذیر تر خواهد بود. پس اولین کاری که باید انجام دهیم این است که یک هدف بزرگ را به چندین هدف کوچک تر بشکنیم، این کاری است که برنامه نویس ها هر روز برای رسیدن به اهداف خود انجام می دهند. یک هدف بزرگ خیلی مشخص و شفاف نیست، چون ما نمی توانیم چیزی را که خیلی با ما فاصله دارد را تصور کنیم، پس باید هدف هایمان را تا جایی بشکنیم که بتوانیم دقیقاٌ توضیح دهیم که چه کاری می خواهیم انجام دهیم و برای انجام این کار چقدر زمان احتیاج داریم.

شکستن اهداف

داشتن یک هدف بزرگ مثل داشتن یک نقشه راه است، مثلاً من اگر بخواهم از منزل به سر کار بروم، باید اول از خانه بیرون بیایم، به ایستگاه تاکسی رفته و با تاکسی به نزدیک ترین ایستگاه مترو محل زندگیم بروم،(برای این کار به نیم ساعت زمان احتیاج دارم) نزدیک ترین مسیر رسیدن به محل کار را انتخاب کرده (یا اگر نیاز است، یک خط عوض کنم ) و … تا در نهایت به محل کار خود برسم.(این هم نیم ساعت زمان می برد، پس جمعاً برای رفتن به محل کار به یک ساعت زمان نیاز دارم). این یک مثال ساده بود، و دو مرحله بیشتر نداشت، اما باور کنید یا نکنید، باید به شما بگویم که حتی بزرگ ترین هدف ها هم با شکستن به اهداف کوچک تر به همین سادگی قابل انجام هستند.

به این فکر کنید که در نهایت می خواهید با زندگی حرفه ای خود به کجا برسید، می خواهید یک مدیر شوید و یا یک شرکت برنامه نویسی بزرگ داشته باشید؟ می خواهید کار آفرین باشید و محصول خودتان را درست کنید و به بازار عرضه کنید و یا می خواهید عضو یک تیم برنامه نویسی شوید ؟ من دوست دارم، عضو یک تیم حرفه ای باشم و از تمام توانایی هایم برای درست کردن بهترین و کارآمد ترین برنامه های کامپیوتری استفاده کنم.

این واقعاً به شما بستگی دارد که هدف بزرگ خودتان را چطور تعریف کنید و در ۵ یا ۱۰ سال آینده چه جایگاهی را برای خود متصور شوید. حالا بروید و کمی زمان بگذارید تا بتوانید هدف های بزرگتان را مشخص کنید. این واقعاً مهم است.